Protector
P3
با عصایی که بریتنی بهت داده بود رفتی تا خونه و باباتو نگران روی مبل دیدی
-سلام
+دخترهی خیره سر ساعتو نگاه کردی؟هیچ معلوم هست کجایی جواب تماسامم نمیدی؟وایسا بینم،لباسات چرا خاکی و خونیه؟کسی خفتت کرده؟دعوا کردی با کسی؟
-بابا هیچی نشده،از موتور افتادم زمین،چیزی نیست
+بازم اون موتور کوفتی؟ا/ت چندبار بهت گفتم تموم کن این بحث موتوربازیو؟تو کَتِت میره؟نه...مثل خودش لجبازی
-بابا بس کن من دیگه 16 سالم نیست که بخوای مثل یه دختر نوجوون باهام برخورد کنی،22 سالمه بابا 22 سال
+میدونستم اینجوری میشه،فکرشم کردده بودم،فعلا برو تو اتاقت تا بعد صدات کنم بیای پایین
پله هارو رفتی بالا و به اتاقت رسیدی،درشو باز کردی و به سمت تخت حرکت کردی،روی میز کنار تخت عکس 3 نفرتون بود،موقعی که مامان هم بود،اشک تو چشمات جمع شد و عکسو برداشتی،به صورت خندون مامان و بابات که الان چیزی جز عکس نبودت نگاه کردی و انگشتتو روش کشیدی
-مامان کجایی؟دیگه نمیتونم تحمل کنم مامان،بیشتر از چیزی که فکرشو بکنی تنهام،ناشکریه بخوام اینو بگم ولی وقتی حتی بریتنی هم هست انگار یه چیزی کمه مامان،مامان کمکم کن دیگه نمیتونم مامان
مشغول گریه و درد و دل با عکس مامانت بودی که حس کردی یکی پشت دره
با قدم های لرزون رفتی سمت در و بازش کردی که ببینی کیه ولی هیشکی پشت در نبود،حتی دور و برت هم کسی نبود،با فکر اینکه توهم زدی رفتیو روی تخت دراز کشیدی
بعد از گذشت چندساعت،پدرت صدات زد تا بیای پایین
رفتی و روی مبل بدون رعایت هیچ انرژی زنانه ای(عادی ترین نشستن من🤡) نشستی و منتظر حرف بابات شدی
+تصمیم گرفتم برای رهایی از این کارای مزخرفی که بهت آسیب میزنن یه مراقب،یا به قول خودت به پا برات بذارم
-بازم بادیگارد؟خدایی خودت خسته نشدی؟تا الان دست کم 8 تا بادیگارد برام گرفتی همشونم سوسول از آب دراومدن
+ا/ت منظورت از سوسول اینه که بری یه مار واقعی بگیری دستت و اون بنده خدا هم فرار کنه؟یکم شبیه دخترا رفتار کن تروخدا
-اَههه،چرا همه دختر بودنو تو این چیزا میبینن؟به خدا که اینکارای من و هزاران نفر دیگه ام انجام میدن
+بگذریم،حوصله جر و بحث ندارم،این بادیگاردم میاد،اگه خوب باهاش تا کردی که هیچ،اگه نکردی دیگه باید یه فکر اساسی برات بکنم
چشماتو تو حدقه چرخوندی،خوب که چی؟الان باید یه آقا بالاسر تحمل کنم؟ایشش
+آقای هان بفرمایید تو
آقای هان؟آشنا بود برات
و بله،تا از در اومد،بوی گل اومد..چیز ببخشید اشتباه شد
همون دکی کیوت که ارزوت یام یام کردن لپاش بود،با یه کت و شلوار رسمی که خیلی جذابش میکرد و میخواستی بگیری یه لقمه چپش کنی
-عه،دکی
با عصایی که بریتنی بهت داده بود رفتی تا خونه و باباتو نگران روی مبل دیدی
-سلام
+دخترهی خیره سر ساعتو نگاه کردی؟هیچ معلوم هست کجایی جواب تماسامم نمیدی؟وایسا بینم،لباسات چرا خاکی و خونیه؟کسی خفتت کرده؟دعوا کردی با کسی؟
-بابا هیچی نشده،از موتور افتادم زمین،چیزی نیست
+بازم اون موتور کوفتی؟ا/ت چندبار بهت گفتم تموم کن این بحث موتوربازیو؟تو کَتِت میره؟نه...مثل خودش لجبازی
-بابا بس کن من دیگه 16 سالم نیست که بخوای مثل یه دختر نوجوون باهام برخورد کنی،22 سالمه بابا 22 سال
+میدونستم اینجوری میشه،فکرشم کردده بودم،فعلا برو تو اتاقت تا بعد صدات کنم بیای پایین
پله هارو رفتی بالا و به اتاقت رسیدی،درشو باز کردی و به سمت تخت حرکت کردی،روی میز کنار تخت عکس 3 نفرتون بود،موقعی که مامان هم بود،اشک تو چشمات جمع شد و عکسو برداشتی،به صورت خندون مامان و بابات که الان چیزی جز عکس نبودت نگاه کردی و انگشتتو روش کشیدی
-مامان کجایی؟دیگه نمیتونم تحمل کنم مامان،بیشتر از چیزی که فکرشو بکنی تنهام،ناشکریه بخوام اینو بگم ولی وقتی حتی بریتنی هم هست انگار یه چیزی کمه مامان،مامان کمکم کن دیگه نمیتونم مامان
مشغول گریه و درد و دل با عکس مامانت بودی که حس کردی یکی پشت دره
با قدم های لرزون رفتی سمت در و بازش کردی که ببینی کیه ولی هیشکی پشت در نبود،حتی دور و برت هم کسی نبود،با فکر اینکه توهم زدی رفتیو روی تخت دراز کشیدی
بعد از گذشت چندساعت،پدرت صدات زد تا بیای پایین
رفتی و روی مبل بدون رعایت هیچ انرژی زنانه ای(عادی ترین نشستن من🤡) نشستی و منتظر حرف بابات شدی
+تصمیم گرفتم برای رهایی از این کارای مزخرفی که بهت آسیب میزنن یه مراقب،یا به قول خودت به پا برات بذارم
-بازم بادیگارد؟خدایی خودت خسته نشدی؟تا الان دست کم 8 تا بادیگارد برام گرفتی همشونم سوسول از آب دراومدن
+ا/ت منظورت از سوسول اینه که بری یه مار واقعی بگیری دستت و اون بنده خدا هم فرار کنه؟یکم شبیه دخترا رفتار کن تروخدا
-اَههه،چرا همه دختر بودنو تو این چیزا میبینن؟به خدا که اینکارای من و هزاران نفر دیگه ام انجام میدن
+بگذریم،حوصله جر و بحث ندارم،این بادیگاردم میاد،اگه خوب باهاش تا کردی که هیچ،اگه نکردی دیگه باید یه فکر اساسی برات بکنم
چشماتو تو حدقه چرخوندی،خوب که چی؟الان باید یه آقا بالاسر تحمل کنم؟ایشش
+آقای هان بفرمایید تو
آقای هان؟آشنا بود برات
و بله،تا از در اومد،بوی گل اومد..چیز ببخشید اشتباه شد
همون دکی کیوت که ارزوت یام یام کردن لپاش بود،با یه کت و شلوار رسمی که خیلی جذابش میکرد و میخواستی بگیری یه لقمه چپش کنی
-عه،دکی
- ۱.۳k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط